آن از لاغری چون لبتاب ، با همه عناصر ذکور در عتاب ، شیخ مونث ما مهتاب . هر چند جثه ای کوچک داشت اما از بزرگان کاراته بودی و دستی هم در نوازندگی گیتار داشتی و هرزگاهی که شیخ ما فربه شافعی را افسرده دیدی ، برای وی گیتار زدی و شیخ را کوک کردی .
شیخ مونث ما مهتابمان ( مهتاب دخترم ) ، از کودکی تحت الحمایه شیخ فربه شافعی بودی و در کار کائنات و کاراته ، خرقه از وی بگرفتی و همیشه و همه وقت پا بودی .
پس از قهرمانی های زیاد در کاراته ، شیخ فربه که در خیرات القاب ید طولایی بدارد ، لقب سامورایی تند و تیز به وی بدادی .
مهتابمان چنان درجه ای در طریقت داشتی که باسن زمین نگرفتی و یک سر در ندرلند (هلند ) به سر بردی و در آنجا آبروی استاد خریدی و در باشگاههای کاراته هلند مبارزه کردی و مقام بدست آوردی و آن مقامها که از هلند بگرفتی تقدیم مراد چاق خود شیخ فربه نمودی .
از کرامات او اینکه با آتی بابا دوست بودی و بعد از رفتن آتی بابا به دیار تاج محل برای تحصیل ، بسیار ناناحت و تنها شدی و شیخ فربه که حال وی بدیدی ، برای وی نمایندگی گوجوریو کاراته بانوان خراسان بگرفتی ، تا کمی سرمبارک شلوغ شدی و از غم فراق دوست فارغ .
نقل است روزی دو بخت برگشته که ندانستی شیخ ما مهتاب کیست ، در خیابان مزاحم وی شدی و مهتاب ناگهان با فریادی به جان قربانیان خود افتادی و چندین تکنینک کاراته نثار جان عناصر ذکور و مزاحم نمودی ، به طوری که با آمدن آژان هاتنها توانستی مزاحمین را از دست وی نجات دادندی.
گویند روزی استاد کاراته ای خواست به وی چیزی بیاموزد و نمی داست که شیخ مونث ما خود به درجه استادی رسیدی و بعد که دانستی توبه نمودی و طلب بخشش .
گویند وی به دستور شیخ فربه اجازت دارد تا عناصر مونث را دستگیری نمودی و در باشگاه بانوان خود ثبت نام نمودی و کاراته بیاموزد .
مهتاب در فیلم آسمان هر کجا در کنار شیخ بولکی مولانا هم بازی بودی و نقش آفرینی نمودی و از آنجا که دور دور پارتی بازی است ، از الان برای بازی در فیلم جدید شیخ فربه نامزد بودی و کار این ملک به کجا خواهد رسید با این شیوخ خسته ، ؟ خدا داند .
نقل است روزی در خدمت شیخ فربه در کرج بودی و در رکاب استاد کاراته شیخ فربه و شام بیاوردی تا شیخ فربه و مهتاب تناول کنی ، شیخ فربه چون همیشه دمار از روزگار دیس برنج و کباب در آوردی و در همین حین سایر مریدان بدیدند که شیخ مونث ما مهتاب پا به پای شیخ فربه خوردی و خم به ابرو ناوردی
و تا شیخ خواست از سر میز برخیزد ، از زیر به پای شیخ زدی که نرو من هنوز می خواهم بخورم و شیخ فربه را بسیارخوش آمد ، چرا که بالاخره توانستی رموز کائناتی پر خوری به مرید خود درس دادی و ورود وی به مکتب توپولیسم را جشن بگرفتی .
شیخ ما مهتاب هم اکنون به ارشاد شاگردان خود مشغول بودی و مربی کاراته بودی و از آنجا که دشمنان خیال باطل نبردی و باز تهمت ناروا را نثار جان شیخ فربه نکنند ، ذکر این نکته ضروری بودی که شیخ مهتاب دختر خاله شیخ فربه شافعی بودی ، هر چند که این قوم ظالمین چنان کور بودی که چندی پیش حتی وقتی سمیرا کارت شناسایی خویش نشان دادی و در خانقاه شیخ اجل بهادری رسما اعلام نمودی دختر عموی شیخ فربه شافعیست بازهم کسی باور ناکردی . بگذریم ، خدایا این سامورایی تند و تیز مارا همیشه سلامت بدار .
تصویری نایاب از تمثال مبارک شیخ مهتاب قبل از جنگ جهانی دوم :



