ذكر حاج حسين صدري معروف به شيخ ادنان:
آن شيخ سهل و آسان ؛ آن لا مكان و لا زمان ؛ كه بود كارمند اداره بيمه خدمات درمان ؛ شيخ ما ادنان ؛ از ملازمان بارگاه پرشوكت گوجوريو كاراته دو خراسان بودي و چنان در اين مقام جولا ن دادي كه وي معروف به تلخك دربار شدي .
قصه شيخ ادنان از آنجا آغاز شدي كه در كودكي به ورزش كاراته روي آوردي بودي ؛ اما گويي در چنگال يك مربي بد سرشت و كودك نواز گرفتار بودي و به اين سبب از آن مكتبخانه بگريخت .
شيخ ادنان كه از تبار پدري عرب بودي و از نسب مادري مشهدي (اوه اوه چي جانوري از آب در بياد) روزي شيخ فربه در لباس كاراته بديدي و يك دل نه صد عاشق شيخ شدي و هوش و قرار از كف بدادي و في المجلس توبه نمودي و با سلسله شيوخ خسته بيعت نمودي .
وي به چنان درجه اي از كرامات رسيدي كه به كار منشي گري سبك رسيدي و داروغه باشگاه شدي (مسئول جمع آوري شهريه از هنرجويان باشگاه كاراته) و در اين مقام صغير و كبير نشناختي و هر كجا كه شدي خلق خدا را خفت نمودي و شهريه بگرفتي.
از باب سخت گيري هاي او نقل است كه روزي در آسانسور اداره خفت همكار خويش ؛ حاج محمود شريعتي كه با پسران خ.د به باشگاه مي ايد بگرفتي و همانجا شهريه بستاندي و هر كس شهريه دير آوردي اجازه تمرين در باشگاه به وي ندادي .
چون اين احوال در وي بودي ؛ قومي از هنرجويان باشگاه بر وي دشمن شدي و نداي مرتدي وي سر دادي و دست به دامان شيخ علي دبير سبك و جانشين شيخ فربه شدي تا حكم ارتداد وي از دبير سبك بگيرند؛ اما شيخ علي تا لب به سخن گشودي از وي نيز شهريه بگرفتي و شيخ فربه شافعي رئيس اين قوم سكوتي مرگبار اختيار نمودي ، چرا كه ترسيد اگر حرفي بزند شيخ ادنان از وي نيز شهريه بگيرد .
روزي شيخ ما ادنان در جاده شانديز تصادف نمودي و در بستر مرگ افتادي و با حضرت عزرائيل يك قول و دو قول شروع به بازي نمودي ؛ مريدان كه از اين واقعه خوشحال بودي و به خيال خود ديگر با قلبي آسوده به دو در كردن شهريه مي خواستند همت گمارند ، با گل و شيريني به بستر وي شتافتند و چون شيخ هنر جويان باشگاه بديد با دماغي شكسته و سري باند پيچي شده و سرم به دست شروه به نجوا كردي كه : شهريه ..... شهريه ها ........ و جمله مريدان كه بديدند شيخ دست بردار نيست گريه ها سر دادي و توبه ها كردند و شهريه ها در دم تقديم نمودند .
بزرگي وي را در خواب بديد و گفت اين دشمني با بچه هاي باشگاه از كجاست ؟ و شيخ ادنان گفت : از انجا كه در خوابگاه مسابقات قهرماني كشور در زنجان اين قوم با هم دست به يكي كردندي و نرا د يك بازي دسته جمعب بازنده كردند و از براي جريمه باختن بازي ؛ دست و پاي من بگرفتند و سه بار مرا از قسمت خلفي بدن به زمين زدندي (( منظور قونبول مبارك شيخ است )) . از اين رو بر اين قوم استوار شدم از براي گرفتن انتقام .
خدايا صد هزار رحمت بر داروغه شهر ناتينگهام در زمان رابين هود .
